اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه 4 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد

اهوراي بي همتاي ما

جیغ صورتی

هیجان بهار تو رو هم فراگرفته بهار کوچک خونه ی ما. این روزا خوشحالیت صدادار شده, جیغ میزنی عزیزدلم. صفایی داره هیجانت وقتی منو میبینی و با تمام اعضا و جوارحت شادمانی میکنی.
28 اسفند 1393

حس بارانی

بر من گذشتی اسب تازان ۹۳، اما ردپایت را در دو قدمی چشانم تا همیشه ماندگار کردی, بر سنگ مزار پدرم و صفحه ی شناسنامه ی پسرم. نمی گویم نکویی یا نکوهیده, تنها خواستم که بدانی در خاطرم تا ابد محترم خواهی ماند, عزیز میدارمت چرا که میعادگاه بدرود و درود عزیزترینهای زندگیم هستی.
24 اسفند 1393

سه ماهه می شوی

سی سلام خورشیدی دیگر را نیز با حضور اهورایی تو بجا آوردیم خورشید کوچک اما فوق درخشان خانه. بادا که خورشیدوار بدرخشی ماهها و سالها و دورانها. ...
14 اسفند 1393

با من حرف بزن

اوگو, بو, مه, مه مه ... اینا آواهای دلنشین این روزاست که از تو می نیوشیم  آرام جان! با تمام وجود جهشی رو که در رشدت روی داده رو حس میکنم, خیلی عجله داری برای بزرگ شدن کوچولوی من! الان که دارم این پستت رو مینویسم حدود یه ساعتی هست که خوابی, توی بغلمی و سرت رو گذاشتم روی بالش کنار پام و توی تاریکی اتاق از پنجره ی موبایلم دنیا رو و این خونه ی پرخاطره ی تو رو نظاره میکنم و مینویسم.   
4 اسفند 1393
1