اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اهوراي بي همتاي ما

ضربِ آسمانی زمین

در وقتی اهورایی، مانترای قلبت به گوش رسید نازنین! تکرار مدام آهنگ حیات تو! دیروز، در ساعت هفت و چهل دقیقه ی عصر! ... در بهتی که از پزشک دیدم، اینهمه زود و بی هیچ تجهیزی فقط با گوشی مامایی صدای زندگیت را به گوشم رساندی، ساده و پرشکوه. تو آغاز زندگی دوباره ای در منی و من به تو، به خودم، به زمین، به آسمان می بالم و با تو همساز می شوم برای تکرار مانترای اهورایی اُم اُم اُم تا از آسمانی که در توست لبریز شوم
31 ارديبهشت 1393

مینی انسان

از الان دیگه رویان نیستی حبه ی انگورک دیروزم! حالا وارد مرحله ی جنینیِ زندگیت شدی عزیزم. مبارکه  تا میتونی خوشگل رشد کن کوچولو، به عالی ترین شکل. منم هر چی بتونم کمکت میکنم.  ...
25 ارديبهشت 1393

تجدید حیات

امروز تولدمه لوبیای سحرآمیز من! باید هر چه سریعتر یه تقویم بگیرم لحظه ها و روزا رو توش اشاره بزنم. هیچی مث اون یادگار نمیشه. بابایی تازگیا تقویم 88 رو برام پیدا کرده. گاه شمار بارداریِ نیرواناست.  با ورق زدنش کلی خاطره نو کردم.  نیروانا چند روز پیش می گفت مامان دلم برای روزایی که توی دلت بودم تنگ شده. راستی توی دلت چه رنگی بود؟ قرمز فکر کنم، آره؟ و من گفتم اونجا هیچ نوری نیست به نظر باید تاریک و سیاه باشه. ولی هیشکی یادش نمیمونه اونجا چه رنگی و چه شکلیه. تو هم روزی که اینو میخونی قطعاٌ یادت نیست حال و هوای درون منو وقتی که اینا رو برات مینویسم. دنیا همینه عزیزکم! عجیب و غریبه ولی دوست داشتنیه، درست مث تو که دنیای مایی. ف...
15 ارديبهشت 1393
1