اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه 4 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد

اهوراي بي همتاي ما

اینک چهل سالگی

اینک در جان پناه چهل سالگی ام ایستاده ام تا نفسی تازه کنم. به راه آمده می اندیشم و نگاهم به قله ای ست که پس ابرها رسیدنم را به انتظار نشسته است.  کوهنورد نیستم ولی به کوه زدن را دوست دارم. شاعر نیستم ولی در هوای شاعرانه, نفس کشیدن را دوست دارم. نوازنده نیستم ولی نواختن احساس را دوست دارم.  شمع نیستم ولی عاشقانه و خاموش, روشنایی بخشیدن را دوست دارم. اصلا خود دوست داشتن را دوست دارم. هزار راه نرفته را نظاره میکنم که هر یک به کجایم می رساند, هزار تصمیمی که به مقتضای انسان بودنم, درست یا نادرست گرفته ام که مرا در این نقطه از زمان و مکان نشانده است... چهل سالگی ام را دوست دارم چرا که موسم برانگیخته شدنم به ...
15 ارديبهشت 1395

زبانِ شیرینِ تو

برای خیلی از کلمات که هنوز سخته فقط حرف آخرش رو تلفظ میکنی خیلی خالص, مثلاً از گویش تو "فیل, پاستیل, گل, سیبیل" همه "ل" هستن که با سکون کامل و تلفظ درست حرف "ل " ادا میکنی. یا مثلاً "توپ, سیب, اسب, بیب(بوق ماشین )" همه "ب" هستن. بنابراین من باید توجه و دقت زیادی بخرج بدم تا تشخیص بدم اون لحظه ی خاص منظورت کدومشونه. وقتی گرسنه ای لباتو مث ماهی باز و بسته میکنی تند تند, آدم دلش کباب میشه زودتر یه چیزی بهت برسونه تلف نشی. وقتی خوابت میاد گردنت رو به شکل دلبرانه ای کج میکنی تا سرت بیفته روی شونه ت و ازم میخواهی شرایط خوابوندنت رو فراهم کنم. وقتی میخواهی خودت غذا و خوراکیتو بخوری د...
7 ارديبهشت 1395
1