اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه 4 سال و 4 ماه و 22 روز سن دارد

اهوراي بي همتاي ما

شوکولاتی

  از مهمونی آخر شب برمیگردیم. سر یه میدونی که تازه راه ورود بهش باز شده و مسیر انحرافی داره بابا در حال پیچوندن ناگهانی فرمون دستش میخوره به دسته ی کنترل برف پاک کن و یهو شروع به کار میکنه. تو با اینکه محو دیدن سی دی تله تابیز بودی که میراث نیرواناست برات, سرت رو برگردوندی سمت بابا و با اون لحن خوردنیت فرمودی" خسته نباشی"!! در این حد میفهمی چی رو کجا باید گفت, حتی مزه پرونی و متلک رو عزیزدلم. رفته بودیم مزار آقاجون. خاله سهیلا گفت تا شما اینجا هستین من چند تا آرامگاه دیگه برم فاتحه بخونم. ازش خواستم تو رو هم ببره, نیروانام که همیشه داوطلب همراهیه. وقتی اومدین در حال خنده برامون گفت توی راه برگشت که سربالایی بوده وقتی چند قدمی ر...
30 مهر 1395

فراخوانی اهورایی

الو بابا شلام, کجایی؟  بیا ایجا ایجا [با اشاره و تأکید دست بر نشان دادن اینجا ] بیا بیا [اوج صدا متمایل به فریاد]  کایی نداری؟ خداپظ روز جهانی کودک رو نرسیدم برات پستی بذارم ولی چگونگیش رو وبلاگ خواهری حوالی همین تاریخ بخون عزیزم.  فقط این تیکه ش خاص خودته:  وقتی توی راه برگشت خونه ماشین های اسباب بازیت رو نگاه میکردی و چرخاش رو میچرخوندی با خودت میگفتی, گوجیکه, بزگه... من که مشغول مزدا بودم و شستم که توی دهنش گاز میگرفت تا خوابش ببره, متوجه نشدم. ولی توی خونه دیدم چرخای جلویی ماشین اسباب بازیت از عقبیاش کوچیکتره و تو در لحظه دریافته بودی. سرفرازم کردی اهورا. میپرستمت کودکم! ...
25 مهر 1395

قند و نبات ۲۲ ماهه

دیروز اولین جمله های چهار کلمه ای ت رو بوضوح ادا کردی: "من اینو دوست ن د ار م " "من اینو دوس دارم" دیگه کمتر فقط با کلمه ها منظورت رو به ما میرسونی و.بیشتر جمله ی کامل میسازی, دو یا سه کلمه و حالا دیگه چهار کلمه ای. امروز رفتم ببینم نیروانا به سن تو بود چیکارا میکرد, دیدم چقدر شبیه همه پیشرفتاتون! خیلی برام جالب بود. مخصوصا که نیروانا درست همین حدودا منو به اسم صدا میزد "سریبا" و تو هم بتازگی صدام میزنی "هریبا" ۲۲ ماهگیت مبارک عزیزدلم!
14 مهر 1395

از کرامات تو

دم در خونه ی مامان بزرگی روی سکو نشسته بودیم منتظر نیروانا که از مدرسه بیاد. تو پرانتز بگم که از وقتی که ناناجون به مدرسه میره خیلی بهوونه گیر شدی و نق میزنی. واسه همین مزدا رو سپردم به مامان و نشستیم که تا اومدنش یه کم کمتر نق نق کنی و سرگرم ماشینا و رفت و آمد خیابون بشی. در همین حین یه کامیون جلوی سوپری مجاور پارک کرد و دیدم هی میگی "شی, شی" که منظورت "شیر" بود. سمتش نگاه کردم؛ هیچ اثری از جعبه های شیر یا پاکت شیر در حال انتقال به فروشگاه نبود و تو صرفا از روی نشان تجاری شیر که روی دیواره ی کامیون دیده بودی و تطابقش با تصویر همون آرم که روی پاکت شیرها میبینی دریافته بودی که این کامیون حمل شیره! انگشت به دهان موندم. آفرین آی کیوی من! ...
12 مهر 1395
1