اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه: 4 سال و 11 ماه و 13 روز سن داره

اهوراي بي همتاي ما

به همین سادگی

از سحرگاه دیروز که اومده م سرِ کار هنوز درست ندیده مت و باهات حرف نزده م. آخه غروب که رسیدم خواب بودی و همینجور خوابیدی و خوابیدی تا خاموشی زدیم و همگان در خواب شدیم. از صبح همه ش دارم به امروز سحر فکر میکنم: بامدادان که باز پا شدم راهی بشم بیدار شدی و منو که توی لباسِ کار دیدی توی همون تاریکی چشات برق زد و گفتی "مامان چی برام آوردی؟ شیر؟" میخواستم جیغ بکشم که "دوسِت دارم کودک بی آلایش من! ". میدونی چرا؟ به تصور اینکه الان عصره و من تازه از کار برگشته م پرس و جو میکردی ببینی چی واسه ت آورده م، فقط یه کم متعجب بودی که چرا هوا تاریکه و همه خوابن!!!  الهی فدات ...
18 مهر 1396

امروز، کودکی

کودک بازیگوش پر احساسم، ای غوره نشده مویزم، مرد کوچولوی مامان، روزت مبارک. الهی همه ی عمر به همین نگاه ساده و بی آلایش و پر از عشق کودکی ت دنیا رو ببینی و با همین دستای مهربونت زمین رو جایی بهتر برای زندگی کنی. آغوش مادر زمین هماره برای جست و خیزهای کودکانه ی تو گشاده باد. توی کانال مهدکودکت خواستن یه عکس خونوادگی ببری و در موردش توضیح بدی برای دوستات. منم آخرین عکس دسته جمعی مون رو که توی آتلیه گرفته بودیم با یه سری ماجراها دادم برای چاپ و امروز صبح بردیش. دیشب با خودت یه تیکه هایی از شعری رو زمزمه میکردی که میشنیدم مربوط به امروزه. همیشه این روز رو توی مهدتون باشکوه برگزار کرده ن. امیدوارم شاد شاد باشی همیشه. ...
16 مهر 1396
1