اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه 4 سال و 4 ماه و 22 روز سن دارد

اهوراي بي همتاي ما

تلخ و شیرین های آبان

آبانی که گذشت آباد شدیم. خیلی پرمخاطره بود و چالشهایی بدنبال داشت که من بارها و بارها در فرزندپروری خودم شک کردم و خودم رو سرزنش. جدای از استرسی که گرفتی و واکنش نگران‌کننده ت به اون که با همدلی و همکاری خاله ی مهربون مهدتون تقریباً تحت کنترل دراومد و فقط همین اشاره بهش کافیه و میگذرم، لثه ت آبسه کرد و اگرچه برای تو خیلی دردناک بود و مام شب و روزای سختی رو گذروندیم ولی اتفاق خوبی بود که به یمن اون تونستم دوست قدیمی دوران دبیرستانم رو که حالا خانوم دندونپزشک مهربون و پرطرفداری شده و من هیچ ازش خبر نداشتم، بعد از ۲۳ سال ببینم. اولین تجربه ی دندونپزشکیت به لطف و درایت دوستم و فضای دلچسب مطبش، شیرین شد و با کمک و مشارکت نیروانای عزیزم که مر...
1 آذر 1396

تعبیر جوجه ای

دیشب وقتی به نیروانا گفتم فردا روز دختره کلی خوشحال شد و بیدرنگ گفت مامان فردا بریم جوجه برام کادو بخر. جوجه یه فروشگاه اسباب بازی عریض و طویل و پر و پیمونه که حتی من و بابایی هم وقتی واردش میشیم دلمون نمیاد بیرون بیایی ازش، چه برسه به شما فینگیلیا. تو ولی زیاد در جریان اسم این فروشگاهه نیستی که هی آدرس بدی و درخواست بدی مث نیروانا. شب که بابا اومد خونه همینجور که داشتیم صحبت میکردیم نیروانا شروع کرد به ورجه وورجه روی تخت و تو هم همراش بپر بپر. آخه هر کاری نیروانا بکنه تو هی تقلید میکنی. نیروانا در اومد که بابا فردا روز دختره بریم جوجه، تو هم تکرار کردی بریم جوجه، بریم جوجه. بابا پرسید جوجه چیه اهورا؟ تو هم در اومدی که "جوجه ...
3 مرداد 1396

در و گهر

خیلی وقته میخوام بعضی اصطلاحات و واژگان منحصر بفردت رو اینجا یادداشت کنم بمونه یادگار بعدها مزه مزه کنیم دهنمون شیرین شه. الان فرصتش دست داده عسلک. اینا رو میگم: کوموبند : کمربند ماشی شارژی کنم : ماشین شارژی سواری کنم فوط : فقط آشمخونه : آشپزخونه یااااختم: یافتم (وقتی اینو با کشش صدای آ میگی حس میکنم ارشمیدسی، اونموقع که یادم نیست چی کشف کرد و از حموم دوید بیرون) همه ی لذتش فقط وقتیه که یاد لحن و چهره ی معصومت حین ادای این کلمات و جملات میفتم. یه دونه ای به خدا.    
30 ارديبهشت 1396

شمارش اهورایی

همکار عزیزم: اهورا، خواهر جونت رو چند تا دوست داری؟ اهورا: یک وَ ، دو وَ، سه وَ، چار وَ [نه که نیروانا وقتی تمرین ریتم پیانو میکنه اینجوری میخونه، تو هم شمارش رو اینجوری قلمداد کردی انگار]   ...
26 فروردين 1396

دیالوگ های اهورایی

با خواهری مشغول لگوبازی بودین. چی درست میکنی نانا؟ مبل درست میکنم. مبل! چه باحال! از تفریحات سالمت اینه که دم به دقیقه منو بکشونی آشپزخونه, در یخچال رو باز کنی و از خودت بپرسی چی میخوام من! یه روز دراومدی که در یخچال رو باز کن دوغ میخوام دوغ میخوایی یا شیر؟ یا شیر اوج غرور و مباهاتت اینه که یه چیزی که خیلی دوست داری از یخچال یا سر کیف این و اون دربیاری جلوی مزدا شروع کنی به خوردن, اونوقت وقتی مزدا شروع میکنه برات بال بال میزنه بگی " هنوز کوشولویی مزدا, نمیتونی... بخوری", آخ که دلم ضعف میره از این لحن گفتنت، آقابزرگ! تخت داداشی رو که جابجا کردیم دسترسیت به برچسبای روی دیوار خیلی چهره به چهره شد. یه روز دیدم رفتی توی تخت...
14 بهمن 1395

علم واسطه آوری و استاد اهورا

اولین بار با اون هزارپای بامزه که قد خودته شروع شد. خیلی دوست داری بازی cut the rope موبایل بابایی رو, که دستت بگیری کلیپاشو ببینی یا ناناجون بازی کنه و طناب پاره کنه نیگا کنی. وقتی بابا گفت دیگه کافیه و تعطیل, از بس دلت میخواست ادامه بدی, اون دوگوله ی نازنینت اینقدر ظریف و زیبا راه حل ارایه داد که بابا که هیچ, منم دربست تسلیمت شدم. هزارپا رو ورداشتی آوردی نزدیک موبایل و به بابا میگی "کرم گوم گوم دوس دایه"  از اون به بعد کاربری هزارپاهه عوض شده, بماند, بقیه ی عروسکا هم میتونن بجای کرم نقش ایفا کنن. دیگه یه راهی پیدا کردی که هم اگه یه چیزی رو خیلی دوست داری بخوری و ما منعت میکنیم که دیگه بسه بازم بتونی بخوری و هم اگه چیزی رو دوست نداری...
12 آذر 1395

کلمات و اشارات تازه

بیبی : توپ اَلُ : پاستیل بوجی بوجی : شکلات - چنگال! چاقی : چاقو باباجی : بابایی ماماجی : مامانی نانا : نیروانا لالاجی : لالایی تاب تاب : پارک با یه نازی صدام میکنی مامان و جوابت که میدم بله با یه ناز بیشتر و یه جور خاصی میگی "بیا" که میخوام قورتت بدم، مگه میشه آب دستته زمین نذاری و بدو نیایی ببینی شازده چه منظوری دارن از فراخوندنشون! ...
12 خرداد 1395

زبانِ شیرینِ تو

برای خیلی از کلمات که هنوز سخته فقط حرف آخرش رو تلفظ میکنی خیلی خالص, مثلاً از گویش تو "فیل, پاستیل, گل, سیبیل" همه "ل" هستن که با سکون کامل و تلفظ درست حرف "ل " ادا میکنی. یا مثلاً "توپ, سیب, اسب, بیب(بوق ماشین )" همه "ب" هستن. بنابراین من باید توجه و دقت زیادی بخرج بدم تا تشخیص بدم اون لحظه ی خاص منظورت کدومشونه. وقتی گرسنه ای لباتو مث ماهی باز و بسته میکنی تند تند, آدم دلش کباب میشه زودتر یه چیزی بهت برسونه تلف نشی. وقتی خوابت میاد گردنت رو به شکل دلبرانه ای کج میکنی تا سرت بیفته روی شونه ت و ازم میخواهی شرایط خوابوندنت رو فراهم کنم. وقتی میخواهی خودت غذا و خوراکیتو بخوری د...
7 ارديبهشت 1395
1