اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه 4 سال و 2 ماه و 17 روز سن دارد

اهوراي بي همتاي ما

آتیش پاره

سوار روروئک مزدا بودی - که از نیروانا به ارث رسیده و الانم بجای مزدا تو همه ش ازش استفاده میکنی و مث ماشین هی به در و دیوار و دست و پا و پشت ما میکوبونی. منم تازه از اداره رسیده بودم خونه و میخواستم تلافی اون مدتی که خونه نبودم رو حسابی با بازی کردن و بالا بردن شور و هیجانتون دربیارم. شروع کردم از روی تو پریدن و تو هم خوشت اومد، مزدام زد به خنده. دیگه راهش رو پیدا کردم، هی تو با روروئک میدویدی سمتم و منم از روت می پریدم و می رفتم اون سمت اتاق و جیغ و خنده ی تو و مزدا بهوا میرفت و دوباره از نو. که یهو این وسط در اومدی که " مامان مثلاً من آتیشم" [چهارشنبه سوری رو برات تداعی کرده بود این پریدنای من از روت، ناقلا!] شب که برای ...
30 فروردين 1396

دلم پی دلته

در پی کوتاه شدن موهای فرفری نازنینت, علیرغم شوک یک روزه ای که از شمایل جدیدت منو فراگرفت,  دریافتم که دل من به چیزی جز حلقه ی موهای تو بنده, دل من سخت گرفتار دل پاک و مهربونته, جونم! هر شکلی که باشی دلبر منی دلربا!     ...
18 اسفند 1395

لگومن

این روزا در کار ساخت و سازی مهندس کوچولو! با قطعات لگو, که حالا دیگه خوب یاد گرفتی رو هم درست چفتشون کنی, هی میسازی و هی خراب میکنی. یه بار یه اسب خوشگل درست کردی حظ کردیم. فکر نمیکردم اینقدر زود لگو برات جذاب بشه. خوشحالم از این بابت. امیدوارم امروزها و فرداها هر چه میسازی با خمیرمایه ی عشق باشه و از ژرفای دیدت, پر از انرژی و تازگی.   ...
20 دی 1395
1