اهورا جاناهورا جان، تا این لحظه: 5 سال و 8 روز سن داره

اهوراي بي همتاي ما

چهار بهار جانبخشی!

بزرگ هستی بخش کوچک من، خداوندِ جان! جان لاینتاهی یقین میدانست که روزی تو نام بلندش را بر زمین آواز خواهی کرد که آنهمه نور را در نگاهت‌‌ گسترانیده؛ آنقدر که در پایین ترین سطح دقت تصویر همچنان نافذ است. امروز چهار سال از تلاقی اولین آغوش و نگاهم با تو می گذرد. روزی که اگرچه برای دومین بار ولی بگونه ای کاملاً نو، مادر شدم و این صفتِ زیبای جانبخشی توست. تو به من فرصت سخت ترین و زیباترین تجربه ی حیات یک زن را بخشیدی، از این گونه هماره وامدار حضور نازنینت هستم اهورای من! برای امروز و هر روزت خداوندِ جان را سپاس. ...
14 آذر 1397

تولد دایناسور سبز من

آذرماه، ماه پر مشغله ای توی تقویم زندگانی منه. ماه تولد نیروانای عزیز و تو نازنینم. همزمان با اینکه فکر میکنم تولد نیروانا رو کجا و چه جوری بگیرم به تولد تو و چطور برگزار کردنش هم خیلی فکر میکنم‌. امسال خوشحال بودم که مهدکودک میری و میتونم جشنت رو بین دوستانت برگزار کنم ولی لزوم دسته جمعی تولد گرفتن برای متولدین هر ماه در پایان اون ماه باعث میشد که ذهنم درگیر باشه چند تا از دوستات آذر ماهی هستن، کیا میخوان توی مهد بگیرن، چطوری با هم هماهنگ کنیم؟ .... جشن تولد متولدین مهرماه رو که مهد رفتم از خاله مهدیه ی عزیز خواستم اگه امکانش هست شماره تماس مامانای متولدین آذر ماه رو با اجازه ی خودشون بهم بده که بتونم از خیلی قبل تر باهاشون هماهنگ...
4 دی 1396

سه بهارِ اهورا

گوشه ی دلم اهورا! امروز سه سالگی ات را به تمامی سر میکشم‌.  پایکوبان و دست افشان لطف خداوندیم که مرا به مادریِ تو برگزید. نمی دانم بخشی از روح من در تو یا روح تو در من جا مانده است.  دیروزهایم را در تو میبینم و امید فرداهای فروزان برایت دارم.  سه سالگی ات نوشم باد! پ.ن: چه خوب که نیروانای عزیزم تندتند از خودت و خودش سلفی میگیره من عکسام بروز باشه. ...
14 آذر 1396

امروز مزدایی

یه داداش بیشتر نداری که کنارش یگانه و یکتا باشین، تو و اون. امروز یک سالگیشه.  دیروز با هم شمع تولدش رو فوت کردین و کیک بریدیم و شاد بودیم. به سلامتیش عکساشو مرور میکنیم . ...
10 تير 1396

ماه سیماهه ی من

به بهانه ی دو سال و نیمه گی قشنگت دو تا از لطایف اهوراییت رو یادگار میکنم: نیروانا یه انگشتر بندانگشتی خوشگل خریده بود. از سرچشمه که برگشتیم نشونم داد و من کلی ذوق کردم. تو هم برای اینکه از قافله عقب نمونی و توجهی بهت جلب بشه دراومدی که وقتی من نیروانا بودم انگشتر می پوشیدم! از ذوقی که داری بری مهدکودک و دلت میخواد همه رو با خودت همراه کنی توی این شادمانگی به همه میگی تو هم وقتی کوچولو شدی میری مهدکودک! ...
14 خرداد 1396

خوشمزه ترین توت فرنگی تولد

دیروز چهل و یک سالگیم رو خاطره کردم، با حضور باطراوت تو و نیروانا و مزدا ، در کنار بابا حامد عزیز. عکسایی که با این کیک خوشگلِ خوشمزه داری رو یادم رفت منتقل کنم جایی که بشه آپلود کرد. اولین فرصتی که دست بده این کار رو میکنم. فقط برات بگم که سخت ترین کار دنیا این بود که تو پسرک عشق توت فرنگی رو از یه کُپه توت فرنگی روی کیک دور نگه داریم و با کلی وعده وعید که اگه بذاری عکس خوشگل بگیریم همه ش مال تو، مجالی بیابیم که عکسای یادگاریمون به شیرینی تو بشه توت قشنگم. آرزو میکنم خدا حالا حالاها بهم عمر و توان بسیار بده که مدار مادریم همچنان برقرار بمونه.   دست خاله فرشته ی مهربون درد نکنه با این کیک خوشگل و خوشمزه ش.  ...
16 ارديبهشت 1396

رنگین و شیرین, مثل دو سالگیت

اهورای دلم! پسرک سرتاپا نمک من! تولد امسالت هم با خواهری برگزار شد. یه تولد کوچولوی خودمونی خونه مامان بزرگی. البته توی تولد نیروانا که برای سورپرایزش دوستای مهدکودکش رو دعوت کردیم هم برای تو شمع گذاشتیم و تو هم فوت کردی. همین برای تو کلی شادی و شوره. که کلی بادکنک بگیری دستت و گرومب گرومب بکوبونی به هم و باهاشون بدوی و خوش باشی. که چندین بار شمعای روی کیک رو فوت کنی و بازم بگی "دوبایه". که انگشتت رو توی خامه هاش فرو کنی و بیاری بیرون و تا ته حلقت رو شیرین کنی.  تجربه ی مادرانگیم بهم میگه بذارم چند سال دیگه که حسابی مستقل شدی و دوست یافتی و شادمانگی های اینچنینی رو پشت سر گذاشتی برات تولد مستقل بگیریم و بازم یه جور دیگه شادی کنی,د...
22 آذر 1395

دومین دور اهورایی

عزیزکم, پسرک مامان با اون دو تا مردمک سیاه و درشت چشات که هر وقت عمیق نگاهش میکنم مث مثلث برمودا در خودش میکشدم, پسرک با احساسم که یه وقتایی با بوسه های آبدارت غافلگیرم میکنی و به اوج می بریم, شیرین بیان کوچولوی من با اصطلاحات و اشارات منحصر بفردت, منبع انرژی ناتمام خونه, نمیدونم با وجود داداش مزدایی که شاید خیلی زود آغوشم رو برات تنگ کرد و گاهی تنها از آن خود, حق دو سالگیت رو کامل ادا کرده م یا نه, ولی هر چی که هست عشق عمیقی که به تو دارم پایان ناپذیر و خاصه. یه حسی بهم میگه تو کپی من هستی و خب کیه که از داشتن یکی عین خودش به خودش نباله.  دو سال پیش حوالی همین لحظه ها با یه شور و ولوله پریدی تو آغوشم, درست مثل همین حالاها که یهویی ...
14 آذر 1395